X
تبلیغات
رایتل
جمعه 4 بهمن‌ماه سال 1387

مادری بی پیرایه که دلی به زلالی آب و به صافی شیشه داشت. عمری را ایوب وار در رنج بیماری سپری کرد و با شهد توکّل تلخی صبر را به شیرینی شُکر آراست، می رنجید و گاه می نالید، امّا همواره سر به سجده درگاه الهی می سایید. دعای خیرش بدرقه ی راهمان بود و امروز ما با رجایی واثق نسبت به رحمت بی پایان الهی، او را برای سفر آخرت بدرقه کرده ایم. خدایش رحمت کنادو صبر بی پایان و توکّل همشیگی اش را میراث ما قرار دهد.

مادربزرگ کسی که هر وقت می دیدمش می گفت:"امین طلام رو قربون، گل تو باغ ام رو قربون" براش فرقی نداشت که چند سالم شده و در چه مجلسی هستیم.

مادر بزرگ رفت تا برای اولین بار بفهمم که وابستگی یعنی چه؟

مادر بزرگ رفت تا بفهم عشق همسر یعنی چه؟

مادربزرگ رفت تا بفهمم نوه بودن و نوه داشتن یعنی چه!

مادربزرگ رفت تا بفهمم درد و رنج زندگی چشیدن و شکر خدا کردن یعنی چه!

مادربزرک رفت تا درک کنم که آهای دنیا خیلی کوچیکی آهای دنیا خیلی کوچیکی!

مادربزرگ عزیزم برای آن چه که برایم انجام دادی سپاسگزارم.

برای شادی روح مادربزرگم الفاتحه!