X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1387

باز هم سلام

بالاخره کلی از کارهایم که همیشه گوشه ای از ذهنم گرفته بود، تمام شد. در خوب برگزار شدن و یا نشدن هر کدام از آنها دیگران باید قضاوت کنند. در کل اگر کم کاری کردم شرمنده ام.

آنچه که پیش بینی می کردم محقق شد، خدا در ماه مبارک رمضان با زبان روزه، قسمتم کرد که طبقه 8 یکی از دانشکده های دانشگاه را ببینم.

حوادث تلخی بر دانشگاه می رود. هر روز شکاف عمیق بین مدیریت ارشد دانشگاه و بدنه دانشجویی عمیق تر می شود. اگر فشار بیرون از دانشگاه و رفتار نابخردانه مدیریت دانشگاه را مقصر بدانیم.اشتباه بزرگی کرده ایم. با توجه به درگیری که پیدا کردم.کاملا به این نتیجه رسیدم که مشکل و مقصر اصلی دانشجوست. دانشجوست که دانشگاه را می سازد. دانشجوست که از حقوق خودش دفاع می کند. بارها تاکید کردم، باز هم می گویم که حق گرفتنی است و نه دادنی. هیچ مدیر دانشگاهی به فکر دانشجو نیست، مگر عده ای اندک.  وقتی که برای امور صنفی و دانشجویی خودمون کم می گذاریم.وقتی هر کاری که می کنیم، از بزرگواری خودمان نسبت به دیگران می دانیم.وقتی در برخورد با خودمان اخلاق را کنار می گذاریم و به جای فکر به دوستی ها و عمق آنها تخمه نفرت و کینه را پرورش می دهیم. وقتی با علم و آگاهی به این نکته که مدیریت ناتوان برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانی خود بین دانشجویان درگیری ایجاد می کند، باز هم به دعوا و جدل با یکدیگر می پردازیم.وقتی با کار کردن برای یکدیگر منت می گذاریم. باید منتظر روزی باشیم که فردی بیاید بگوید از این به بعد خوابگاه نداریم. باید منتظر باشیم تا بیایند از ما بپرسند که کی رفتی و کجارفتی و با چه کسی بودی؟ و ما هم در کمال ترس پاسخ دهیم. راستش برای چندمین بار در ترم جدید دچار تناقض شدم. حتی از تحلیل رفتار اطرافیانم هم عاجز ماندم. پر از تناقض است کمی تشکر و بعد کمی شکایت. آن یکی شاکی است که با مدیریت ساختی و اصلا تو طرفدار آنهایی، جالب است که مدعیان پاکی حتی حاضر نیستند برای عمل به وظیفه خود از یک مهمانی ساده بگذرند. با تمام این احوال خودم را بی تقصیر نمی دانم شاید ایراد از من است  مهمترین از این ها باید با  پذیرفتن واقعیت دست به اصلاح اول خویش و بعد اطرافیان و بعد دیگران بپردازیم. که محیط را ما می سازیم. همه ما تا حدود زیادی تابع جو و محیط خود هستیم.

خب ناراحتی هم دارد که دوستان با یکی دیگه مشکل دارند از یک قضیه دیگه دلگیرند، به من چه ربطی داره. چاره ای نیست که روابط متقابل باشد. چرا از ادامه روابط زیادی دوستان جز ضرر حاصلی نیافتم.

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت